معصومهمعصومه، تا این لحظه: 25 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 62 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
داداش محمدداداش محمد، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره
زنداداش سمانهزنداداش سمانه، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
حسینحسین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
داداش صادقداداش صادق، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
زنداداش نگارزنداداش نگار، تا این لحظه: 38 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
ارونداروند، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره
داداش امیرداداش امیر، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زنداداش فروزانزنداداش فروزان، تا این لحظه: 35 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

میم مثل خانواده

روحتون شاد دایی جانم 🖤

1400/10/9 22:56
نویسنده : معصومه باروئی
52 بازدید
اشتراک گذاری

#دلتنگی
چه واژه ی تلخ و غریبی . چه حس سرد و سنگین و غم انگیزی
کاش دلتنگی مثل اشک بود
می ریخت و تموم می شد
می ریخت و سبک می شدی
اونوقت مجبور نبودی هرروز این حجم از دلتنگی و دنبال خودت اینطرف و اونطرف ببری.
دایی جووون عزیز
دایی مهربون
دایی صبور و دلسوز و دوست داشتنی
رفتن و پرکشیدنت یک کوه دلتنگی و غم و تنهایی و بیکسی رو رو شونه های ضعیفمون گذاشته.
مگه میشه زیر بار این همه غم دووم آورد.
نگاه گرمت، لبخند مهربونت،صلابت گفتار و رفتارت،عظمت راه رفتنت به ما جوون تازه می داد. شور زندگی داشتیم. شاد بودیم. درد نداشتیم.
اما حالا ۱۵ روزه که
پشتمون خالی شده
امیدمون ناامید شده
دلمون تنگ شده ، دلمون تنگ شده ، دلمون خیلی تنگ شده
دنیااا بی تو....
زندگی بی تو...
مطمئنم که جات خیلی خوبه و حال دلت خوب. خوش به سعادتت جان دلم.
برای حال دل ماهم دعا کن. برای آرامشمون.
دایی عزیز
دایی مهربون
دایی صبور و دلسوز و دوست داشتنی
#دلتنگتیم
حسرت نداشتنت تا قیامت رو دلمون می مونه
تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم عظیم عزیزان:
علی آقا، آقا ابوالفضل، احمدآقا، آقارضا، آقا محمد و آقا احسان!
اعظم خانم مهربان و زینب خانم صبور!
زن دایی صبورم!
دایی حسین آقای عزیزم!
مادر عزیزم و خاله های مهربونم!
دردتان را
غمتان را
حالتان را
درک‌ می کنم🖤
عمیقانه تسلیت میگم و از خدای بزرگ ، برای همه مون ، صبر میخوام🖤
#به_وقت_۹_دی❄️🌨☃️

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)