معصومهمعصومه، تا این لحظه: 25 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 62 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
داداش محمدداداش محمد، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره
زنداداش سمانهزنداداش سمانه، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره
حسینحسین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
داداش صادقداداش صادق، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
زنداداش نگارزنداداش نگار، تا این لحظه: 38 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره
ارونداروند، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
داداش امیرداداش امیر، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
زنداداش فروزانزنداداش فروزان، تا این لحظه: 35 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

میم مثل خانواده

وداعِ ناتمام در سایه‌یِ حرم🕌

1405/4/18 10:57
نویسنده : معصومه باروئی
101 بازدید
اشتراک گذاری

وداعِ ناتمام در سایه‌یِ حرم…
دیروز، یکی از آن روزهایی بود که برای همیشه در تقویمِ دلم حک شد. بعد از آن بدرقه‌یِ عظیم در نجف و کربلا، نوبتِ مشهد بود؛ نوبتِ وداع در جوارِ امام رئوف.
از ساعت ۱۱ صبح به همراه مادرم راهی شدیم. در آن شلوغیِ شهر، محبتِ بی‌دریغِ یک هموطن که ماشین صلواتی‌اش را در اختیارمان گذاشت تا تقاطعِ مجلسی و طبرسی، اولین نشانه بود که قرار است راهی سخت اما پر از عشق را طی کنیم.
پیاده، مسیرِ طولانی تا فلکه آب را طی کردیم. از زیرگذر گذشتیم و زیرِ آسمانِ مشهد، تا نزدیکی‌های اذان مغرب، میانِ دریایِ جمعیتِ عزادار چشم‌انتظار ماندیم. همه‌مان امید داشتیم ماشینِ پیکرِ مطهر بیاید و برای آخرین بار… اما جمعیتِ میلیونی نگذاشت. مسیر تغییر کرد و صدای هلی‌کوپتر که بلند شد، فهمیدیم دیگر کار از کار گذشته. پیکر را از آسمان به حرم بردند.
خلاصه که قسمت نشد؛ اولین و آخرین دیدارمان با رهبرِ شهید، به آن نگاهِ آخر در خیابان نرسید. اما همین که دوشادوشِ مردم، در گرمایِ انتظار و زیرِ سایه‌یِ حرم بودیم، برای آرامشِ دلم کافی بود.
روحت شاد ای رهبر شهید… ما که تا آخرِ مسیر آمدیم، اگرچه به دیدار نرسیدیم.
#وداع

پسندها (1)

نظرات (0)