معصومهمعصومه، تا این لحظه: 25 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 62 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
داداش محمدداداش محمد، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره
زنداداش سمانهزنداداش سمانه، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
حسینحسین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
داداش صادقداداش صادق، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
زنداداش نگارزنداداش نگار، تا این لحظه: 38 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
ارونداروند، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره
داداش امیرداداش امیر، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زنداداش فروزانزنداداش فروزان، تا این لحظه: 35 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

میم مثل خانواده

در پاییزش عاشقانه قدم بزن🍁🍂

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان با بهار برقص با تابستان بچرخ در پاییزش عاشقانه قدم بزن با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش زندگی را باید زندگی کرد  آنطور که دلت می گوید. مبادا زندگی را دست نخورده  برای مرگ بگذاری...! سيمين بهبهانی #به_وقت_۲۳_آبان🍁🍂 ...
23 آبان 1399

به نام کسی که یگانه را برایم معصومه کرد

به نام کسی که یگانه را برایم معصومه کرد در پس بود و نبود خنده‌ها در پس هست و نیست گریه‌ها مرواریدی به چشمانم جوانه زد که فقط دلم میخواست او را خواهر صدا کنم... اولین باری که آوای زیبایت بر گوشم نجوا شد... نخستین باری که مِهرت بر نگاره‌هایم بَلوا شد... همان زمان همان دقیقه خواهرم شدی همان ثانیه همه چیز من از زندگی شدی به گونه‌ای که... حتی در بدترین شرایط هم در کنارم بودی... در زندگی‌ام بودی و خواهی بود... اما حال اکنون که در آستانه‌ی تولدت هستیم... اکنون که در زیباترین ماه خدا هستیم... چه گویم از تو؟! چه واژه‌ای را در قلمم بیاورم که در بر دارنده‌ی همه چیز باشد... هر چه گویم هر...
20 شهريور 1399

تولدت مبارک همنفسم💙💛

/💙💛⚓️🌻/ به وقت هشت تیر 1399 هجری شمسی و تولد #خواهر💙💛 هر آدمی شبیه یه چیزه... مثلا شاید اصغر فرهادی برای خیلیها شبیه " درباره الی " باشه یا شاملو شبیه "آیدا در آیینه " یا خسرو شکیبایی شبیه "حال همه ی ما خوب است ، اما تو باور نکن " از همه ی اینا که بگذریم میشه نوبت " تو " تو شبیه آرامشی شبیه آخرین بازمونده از دوست داشتنی های دنیا...️♥️ شاید از تو گفتن، خیلی برام سخت باشه آخه تو خواهرِ عزیزتر از جونمی تو روزهایی که هیچ‌چیز سرجاش نیست تو هستی و دلگرمی‌هات مرهم دردهامه تو رو من زندگی میکنم وقتی صدام میکنی وقتی میگی "معصومه" انگار کل دنیا دارن باهام حرف...
8 تير 1399

پارک صادقیه 🌱

دلِ من حیرونِ اون چشمای گیراته واسه من بهشت فقط ما بینِ دستاته تو باشی شب جاده و موزیک رو تکرار و بذار چترتو کنار بارونو دریا رو آخ چه حالیه کنار تو باشمو خودتو جا کنی تویِ آغوشمو آخ چه حالیه کنار تو باشمو خودتو جا کنی تویِ آغوشمو عزیز کی بودی آخه جز من دیوونه این احساسِ عجیبِ ما از علاقمونه عزیز کی بودی آخه جز من دیوونه این احساسِ عجیبِ ما از علاقمونه #به_وقت_۷_خرداد🌱 ...
7 خرداد 1399