24 سالگی برای من، سالی بود پر از تغییر و تجربه؛ سالی که در آن، فصلهای زندگیام ورق خوردند و من میان رفتنها و آمدنها، یاد گرفتم چگونه ریشهها را در دل نگه دارم و شاخهها را به سوی آینده بگشایم. در این سال، سکوتها پر از معنا شدند؛ گاهی نبودن کلام، بلندترین پیام بود. خوابهایم پر از نشانه و راز شدند، و نگاهها گاهی نزدیک و گاهی دور، یادآور این حقیقت که زندگی همیشه میان حضور و فاصله در نوسان است. ۲۴ سالگی به من آموخت که صبر، قدرتی پنهان است؛ که آرامش، در دل سکوت میروید؛ و امید، حتی در تاریکترین شبها چون شعلهای کوچک، راه را روشن میکند. اکنون در ...